buffet (2)
معنی کامل و مثالها
/bǝ fā´, buf´it/n.
● گنجه (که کاسه و بشقاب و ملافه و غیره را در آن قرار میدهند)، قفسه، اشکاف، چینیجا (sideboard هم میگویند)
she had arrayed her antique dishes in a buffet
ظروف آنتیک خود را در قفسه چیده بود.
● پیشخوان یا میز ویژهی مشروبات و تنقلات، رستوران (ویژهی مشروبات و تنقلات)، بوفه
● شام یا ناهار یا صبحانهای که در آن هر کس خوراک خود را از پیشخوان انتخاب میکند و سر میز خود میبرد
a buffet breakfast
صبحانهی بوفه (که هرکس غذای خود را به مقدار دلخواه برمیدارد)
* buffet car
(راه آهن) واگن غذاخوری، رستوران قطار