دیکشنری فارسی

buggy (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bug´ē/n., pl.

● کالسکه (دوچرخه یا چهارچرخه‌ای که یک نیمکت دارد و جای ویژه‌ای برای راننده ندارد)، کالسکه‌ی سبک و یک اسبه

in the past, country doctors used to travel by horse and buggy

در قدیم دکترهای دهات با اسب و کالسکه سفر می‌کردند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن