دیکشنری فارسی

bugle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/byōō´gǝl/n., vi., vt.

● شیپور، سرنا، بوق

the bugle call summoned the soldiers to dinner

شیپور سربازان را به شام احضار کرد.

● شیپور زدن، (با زدن شیپور) آگهی دادن

● (ارتش) پیش قطار توپ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن