bulbiform معنی فارسی پيازي واژههای دیگر با معنی «پيازي» bulbous پيازي، پيازدار bulbaceous پيازي onion-skin کاغذ پوست پيازي corm ساقه پيازي زيرزميني alliaceous سيري، پيازي، بشکل سير يا پياز. bulbar پيازدار، پيازي. oblate سرو ته پهن، در دو قطب فرورفته، پيازي onionskin پوست پياز، کاغذ نازک زرورق.، کاغذ نازک و فرا نما