دیکشنری فارسی

bulk (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bulk/n., vi., vt., adj.

● گندگی، حجم (به ویژه اگر زیاد باشد)، مقدار (زیاد)، سترگی، تنومندی، فراخنایی، ستبرا

a man of Rustam's bulk

مردی به تنومندی رستم

its bulk is twice that of an elephant

گندگی آن دو برابر فیل است.

● قلمب، عمده، بسته‌بندی نشده، به طور یکجا

the bulk of his money was spent on gambling

بیشتر پول او صرف قمار شد.

the bulk of his days are spent quietly

اکثر روزهای خود را به آرامی می‌گذراند.

bulk good suppliers

فروشندگان کالای عمده (قلمب)

the bulk of the population

انبوه جمعیت، اکثریت مردم

● (در مورد خوراک) جاگیر، شکم پرکن، دارای مواد زبر و لینت‌آور

● سترگ کردن یا شدن، حجیم کردن یا شدن، گنده کردن یا شدن، اهمیت پیدا کردن

three sweaters and a heavy coat bulked out her figure

سه پیراهن پشمی و پالتو کلفت جثه‌ی او را باد کرده‌تر می‌کرد.

the thought of emigration bulked large in his mind

فکر جلای وطن در مغزش پرورش یافت.

* bulk buy

عمده خریدن، یکجا خریدن

we don't have enough money to bulk buy our food

ما آن قدر پول نداریم که مواد غذایی خود را به طور عمده خریداری کنیم.

* in bulk

به طور عمده (در مقابل خرده‌فروشی)، بسته‌بندی نشده، به مقدار زیاد، قلمبه

anything bought in bulk is cheaper

هرچیزی که به طور عمده خریداری شود ارزان‌تر است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن