bull (1)
معنی کامل و مثالها
/bool/n., vt., vi., adj.
● گاو نر، نره گاو، ورزا
two bulls and a cow
دو گاو نر و یک گاو ماده
● (در مورد نهنگ و فیل و آهو و گاومیش و برخی پستانداران بزرگ دیگر) نر
a bull elephan
فیل نر، نره فیل
● کسی که نسبت به بالا رفتن قیمت سهام خوشبین است (و لذا سهام میخرد)، کسی که سهام یا اوراق بهادار میخرد تا قیمت آن را بدین طریق بالا برده و از فروش آنها سود ببرد، در بالا بردن قیمت سهام کوشیدن، ترقی کردن (قیمت)، (بازار سهام و اوراق بهادار) روبه ترقی (در مقابل رو به تنزل: bear)، (بازار) داغ
a bull market
بازار رو به ترقی
● (در مورد مرد) گاوتن، تنومند، سترگ، گردن کلفت، ستبر سینه، گنده
through the door came a dark bull of a man
مرد سیه چردهی گاو تنی از در وارد شد.
a bull ladle
یک ملاقهی بزرگ، چمچهی بزرگ
● رجوع شود به: bulldog
● رجوع شود به: bullshit
● (خودمانی) سخن تهی گفتن، چاخان کردن، پوچگویی کردن، چرت گفتن
● چرند، چرت و پرت، یاوه، مزخرف
what he had to say was a load of bull
حرفهای او همه مزخرف بود.
● (نجوم - با B بزرگ) صورت فلکی (استارگان) ثور
● (امریکا - عامیانه) پاسبان، آجان
● خال هدف
* bull one's way
(علیرغم دشواری) پیش رفتن
he bulled his way homeward through the storm
با وجود طوفان هرطوری بود خود را به منزل رساند.
* bull through
(علیرغم مخالفت) انجام دادن
they bulled the new tax bill through the parliament
لایحهی مالیاتی جدید رابه زور از مجلس گذراندند.
* shoot the bull
(امریکا - خودمانی) گپ زدن، حرف خودمانی زدن
* take the bull by the horns
خطر کردن، با مشکلات و مخاطرات مقابله کردن، از خطر نترسیدن