bully (1)
معنی کامل و مثالها
/bool´ē/adj., interj., n., pl.
● زورگو، ضعیف کش، گردن کلفت، قلدر، قلچماق
he was a bully and enjoyed hurting others
او آدمی زورگو بود و از آزار دیگران لذت میبرد.
● زورگویی کردن، ظلم و جور کردن، گردن کلفتی کردن
Akbar bullied smaller students
اکبر نسبت به دانشآموزان کوچکتر با قلدری رفتار میکرد.
● (انگلیس - محلی) همدم، همراه
● (قدیمی) جاکش
● (قدیمی) آدمکش مزدور
● (قدیمی) آدم شریف، مرد خوب
● شاد و خرم، سرزنده
● (امریکا - عامیانه) عالی، خیلی خوب
● (حرف ندا) خوب!، بارک الله!، احسن!