دیکشنری فارسی

bum (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bum/n., vt., vi.

● قلندر، بی‌عار، ولگرد، خانه بدوش، ژنده‌پوش، گدای سرگردان

stop being a bum, and go find a job!

بی‌عاری را کنار بگذار و برو شغلی پیدا کن‌!

● آدم بی‌عرضه و وظیفه‌نشناس، بی‌غیرت، تنبل و بیکاره، لاابالی

if he doesn't provide for his wife and kids, he is a bum

اگر به فکر روزی زن و فرزندان خود نباشد بی‌غیرت است.

● کسی که آنقدر عاشق کاری است که سایر وظایف خود را نادیده می‌گیرد

a ski bum

دیوانه‌ی اسکی

● (به ویژه در ورزش) بد، نابلد، ناشی، (مزه یا مرغوبیت) ناباب

a bum basketball player

بسکتبالیست ناشی

he gave me some bum advice

پند بدی به من داد.

bum cooking

آشپزی افتضاح

● دروغین، قلابی، اشتباهی، باطل، بی‌فایده، معیوب، ناقص

a bum steer

گاو نری که به طور ناقص اخته شده باشد

a bum rap

اتهام دروغین

● قلندری کردن، ولگردی و گدایی کردن، بی‌عاری و میخواری کردن، بی‌غیرتی کردن، به این و آن متوسل شدن، ول گشتن

he spent several years bumming in the slums

چندین سال در گدا محله‌های شهر ولگردی و میخوارگی می‌کرد.

● (خودمانی) با التماس گرفتن، (به کسی) بند شدن

he kept bumming cigarettes from me

مرتب از من سیگار تلکه می‌کرد.

● بیمارگونه، شل

a bum leg

پای شل

● (انگلیس - خودمانی) ماتحت، کون

he sat on his big fat bum

روی ماتحت گنده و چاق خود تمرگید.

* bum around (or about)

بلوک گردی کردن، تفریح کنان به اینجا و آنجا سفر کردن

* bum someone out

(امریکا ـ خودمانی) مزاحم شدن، اذیت کردن، خسته و ملول کردن

* give (or get) the bum's rush

(امریکا - خودمانی) به زور اخراج کردن (یا شدن)

* on a bum

(خودمانی) در حال مستی، میخوارگی و بدمستی

* on the bum

(عامیانه) 1- مشغول ولگردی و بی‌غیرتی 2- خراب (ابزار و غیره)، نیازمند به تعمیر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن