bum (1)
معنی کامل و مثالها
/bum/n., vt., vi.
● قلندر، بیعار، ولگرد، خانه بدوش، ژندهپوش، گدای سرگردان
stop being a bum, and go find a job!
بیعاری را کنار بگذار و برو شغلی پیدا کن!
● آدم بیعرضه و وظیفهنشناس، بیغیرت، تنبل و بیکاره، لاابالی
if he doesn't provide for his wife and kids, he is a bum
اگر به فکر روزی زن و فرزندان خود نباشد بیغیرت است.
● کسی که آنقدر عاشق کاری است که سایر وظایف خود را نادیده میگیرد
a ski bum
دیوانهی اسکی
● (به ویژه در ورزش) بد، نابلد، ناشی، (مزه یا مرغوبیت) ناباب
a bum basketball player
بسکتبالیست ناشی
he gave me some bum advice
پند بدی به من داد.
bum cooking
آشپزی افتضاح
● دروغین، قلابی، اشتباهی، باطل، بیفایده، معیوب، ناقص
a bum steer
گاو نری که به طور ناقص اخته شده باشد
a bum rap
اتهام دروغین
● قلندری کردن، ولگردی و گدایی کردن، بیعاری و میخواری کردن، بیغیرتی کردن، به این و آن متوسل شدن، ول گشتن
he spent several years bumming in the slums
چندین سال در گدا محلههای شهر ولگردی و میخوارگی میکرد.
● (خودمانی) با التماس گرفتن، (به کسی) بند شدن
he kept bumming cigarettes from me
مرتب از من سیگار تلکه میکرد.
● بیمارگونه، شل
a bum leg
پای شل
● (انگلیس - خودمانی) ماتحت، کون
he sat on his big fat bum
روی ماتحت گنده و چاق خود تمرگید.
* bum around (or about)
بلوک گردی کردن، تفریح کنان به اینجا و آنجا سفر کردن
* bum someone out
(امریکا ـ خودمانی) مزاحم شدن، اذیت کردن، خسته و ملول کردن
* give (or get) the bum's rush
(امریکا - خودمانی) به زور اخراج کردن (یا شدن)
* on a bum
(خودمانی) در حال مستی، میخوارگی و بدمستی
* on the bum
(عامیانه) 1- مشغول ولگردی و بیغیرتی 2- خراب (ابزار و غیره)، نیازمند به تعمیر