دیکشنری فارسی

bumper (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bump´ǝr/n.

● (اتومبیل و کامیون) سپر، (امریکا) سپر واگن و لوکوموتیو راه‌آهن (در انگلیس بیشتر می‌گویند buffer)، ضرب‌خور، ضربه‌گیر

usually a car has a front bumper and a back bumper

معمولا هر اتومبیل یک سپر جلو و یک سپر عقب دارد.

* bumper-to-bumper

(در مورد ترافیک) شلوغ، سپر به سپر، ماشین پشت سر ماشین

because of the bumper-to-bumper traffic, we were an hour late

به واسطه‌ی تراکم وسایط نقلیه یک ساعت دیر رسیدیم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن