bumper (2)
معنی کامل و مثالها
/bump´ǝr/n., adj.
● (فنجان و لیوان و غیره) پر، لبالب، لبریز
● (عامیانه) درشت، نخبه
● فراوان، وافر
a bumper year ...
سال فراوانی ...
a bumper crop
محصول فراوان
this year we are having a bumper crop of cucumbers
امسال محصول خیار خیلی عالی بوده است.