دیکشنری فارسی

bumper (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/bump´ǝr/n., adj.

● (فنجان و لیوان و غیره) پر، لبالب، لبریز

● (عامیانه) درشت، نخبه

● فراوان، وافر

a bumper year ...

سال فراوانی ...

a bumper crop

محصول فراوان

this year we are having a bumper crop of cucumbers

امسال محصول خیار خیلی عالی بوده است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن