دیکشنری فارسی

bumpy

UKbʌmpiː US'bʌmpı

معنی فارسی

پر از برآمدگي

معنی کامل و مثال‌ها

/bump´ē/adj.

● پردست انداز، پرتکان، ناصاف، دارای چاله و چوله

a bumpy road

جاده‌ی پردست‌انداز

bumpy whitewashed walls

دیوارهای سفید و ناصاف

the ride in the motor boat was bumpy and noisy

سواری در قایق موتوری پرتکان و پر صدا بود.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. causing or characterized by jolts and irregular movements “a rough ride”
  2. covered with or full of bumps “a bumpy country road”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن