bun (1)
معنی کامل و مثالها
/bun/n.
● نان گرد، نان کماج
hamburger bun
نان (گرد) همبرگر
a raisin bun
نان گرد کشمشدار
● گیسویی که در پس سر به صورت گره جمع شده باشد، (موی) گوجهای
she wore her hair in a tight bun
مویش را سفت پشت سرش جمع کرده بود.
● (خودمانی) هریک از دو لپ کپل، لمبر
* she has got a bun in the oven
(انگلیس - خودمانی - توهینآمیز) او آبستن است