دیکشنری فارسی

bun (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bun/n.

● نان گرد، نان کماج

hamburger bun

نان (گرد) همبرگر

a raisin bun

نان گرد کشمش‌دار

● گیسویی که در پس سر به صورت گره جمع شده باشد، (موی) گوجه‌ای

she wore her hair in a tight bun

مویش را سفت پشت سرش جمع کرده بود.

● (خودمانی) هریک از دو لپ کپل، لمبر

* she has got a bun in the oven

(انگلیس - خودمانی - توهین‌آمیز) او آبستن است

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن