bunk (1)
معنی کامل و مثالها
/buŋk/n., vi., vt.
● تختخواب سفری، تختخواب باریک و سبک که یک سوی آن به دیوار متکی باشد (مثل تختخواب کشتی و سربازخانه)، تختخواب نفرات، آنکادره، بونک، نیم تخت
● در بونک خوابیدن
● جای خواب موقت درست کردن، جای خواب موقت دادن به، شب را به سر بردن، بیتوته کردن
he bunked at a neighbor's house for a couple of nights
دو شب در خانهی یکی از همسایگان خوابید.
● (عامیانه - در مورد سخن یا نوشته) چرند، دروغ، حرف مفت
* do a bunk
(انگلیسی - خودمانی) بدون اطلاع قبلی رفتن، جیم شدن، جا خالی کردن