دیکشنری فارسی

burr (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/bu_r/n., vt.

● رجوع شود به: bur

● ناصافی یا تیزی لبه‌ی فلز (در اثر مته کردن یا برش)، برقو، ناصافی، پلیسه، خارفلز

● ناصاف کردن، پلیسه‌دار کردن فلز، دارای لبه‌ی اره مانند کردن

● ته یا انتهای ریوت (rivet)، ته میخ پرچ

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن