burr (1)
معنی کامل و مثالها
/bu_r/n., vt.
● رجوع شود به: bur
● ناصافی یا تیزی لبهی فلز (در اثر مته کردن یا برش)، برقو، ناصافی، پلیسه، خارفلز
● ناصاف کردن، پلیسهدار کردن فلز، دارای لبهی اره مانند کردن
● ته یا انتهای ریوت (rivet)، ته میخ پرچ
/bu_r/n., vt.
● رجوع شود به: bur
● ناصافی یا تیزی لبهی فلز (در اثر مته کردن یا برش)، برقو، ناصافی، پلیسه، خارفلز
● ناصاف کردن، پلیسهدار کردن فلز، دارای لبهی اره مانند کردن
● ته یا انتهای ریوت (rivet)، ته میخ پرچ
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن