دیکشنری فارسی

bush (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/boosh/n., vi., vt., adj.

● (گیاه کوتاهی که به جای یک ساقه‌ی اصلی چندین ساقه‌ی گسترنده دارد) گیاه پرپشت، بته، بوته، بیاره

roses grow on bushes

گل محمدی روی بته می‌روید.

a strawberry bush

بته‌ی توت فرنگی

● بته‌زار، جای پوشیده از بته، تیماس

● هرچیز شبیه بته، بته مانند (به ویژه دم جانور اگر پرپشت و فرچه مانند باشد)، جاروبکی، جاروبک مانند، فرچه مانند

a bush of hair

(یک دسته) موی پرپشت

bushes of black smoke

توده‌هایی از دود سیاه

● (خودمانی) ریش (به ویژه اگر بلند و پرپشت باشد)

● (معمولا با: the) بوته‌زار وحشی، سرزمین پربته و رام نشده و بی‌ساکن، جنگل، جای دور افتاده

creatures living in the dense bush

موجوداتی که در جنگل انبوه زندگی می‌کنند

a bush doctor

دکتری که در جای دور افتاده طبابت می‌کند

nobody but natives live in the bush

کسی جز بومیان در بیشه‌زار وحشی زندگی نمی‌کند.

● (مهجور) میخانه

● (مهجور) شاخه‌ی پاپیتال که سابقا نشان شراب بود و بر تابلوی میخانه‌ها می‌کشیدند

● (مانند بته) پرپشت و گسترده شدن یا بودن

his eyebrows bushed together

ابروهای پرپشت او به هم وصل بودند.

● با بته آراستن یا پوشاندن یا احاطه کردن

● (امریکا - خودمانی) ناپیشه‌کار و ناشی، بی‌ارزش، ناچیز

● جاروبک

* beat around the bush

به اصل مطلب نپرداختن، منظور خود را بیان نکردن، صغری کبری چیدن

don't beat around the bush; say you want to borrow more money!

صغری کبری نچین، بگو می‌خواهم دوباره پول قرض کنم‌!

* the bushes

(امریکا - خودمانی) جهنم دره، کوره دهات، شهرهای کوچک و دورافتاده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن