دیکشنری فارسی

bushing

UKbuʃiŋ

معنی فارسی

بوش

معنی کامل و مثال‌ها

/boosh´iŋ/n.

● (مکانیک) بوش، آستر (فلز یا پلاستیکی)، لایی، غلاف، غلافک

تعریف انگلیسی

noun
  1. an insulating liner in an opening through which conductors pass
  2. a cylindrical metal lining used to reduce friction

واژه‌های دیگر با معنی «بوش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن