busily
UKbiziliː
US'bızəlı
معنی فارسی
مشغولانه
معنی کامل و مثالها
/biz´ǝ lē/adv.
● با کمال سرگرمی، با پر مشغلگی، با فعالیت تمام
he was busily signing up new members for the club
او داشت با کمال فعالیت اعضای جدیدی را برای باشگاه نام نویسی میکرد.
تعریف انگلیسی
adverb
- in a busy manner “they were busily engaged in buying souvenirs” “Derived from adjective: busy”