دیکشنری فارسی

busily

UKbiziliː US'bızəlı

معنی فارسی

مشغولانه

معنی کامل و مثال‌ها

/biz´ǝ lē/adv.

● با کمال سرگرمی، با پر مشغلگی، با فعالیت تمام

he was busily signing up new members for the club

او داشت با کمال فعالیت اعضای جدیدی را برای باشگاه نام نویسی می‌کرد.

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a busy manner “they were busily engaged in buying souvenirs” “Derived from adjective: busy”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن