but (1)
معنی کامل و مثالها
/but; bǝt/prep., conj., adv.,pron.
● مگر، به جز، سوای، به استثنای
nobody came but my brother
کسی به جز برادرم نیامد.
all but one of the fugitives ...
همه سوای یکی از فراریان ...
● (همراه با مصدر) چارهای جز ...
we cannot choose but (to) stay
چارهای جز ماندن نداریم.
I couldn't help but laugh
نتوانستم جلو خندهی خود را بگیرم.
● ولی، اما، هرآینه، لیکن
he is lazy but intelligent
او تنبل ولی باهوش است.
I am old but you are young
من پیرم اما شما جوان هستید.
● مگر آنکه، که
it never rains but it pours
یا اصلا نمیبارد یا خیلی میبارد.
I don't question but you're correct
تردیدی ندارم که حق با شماست.
● فقط
if I had but known she was ill, I would have never shouted at her
اگر (فقط) میدانستم که مریض است هرگز سرش داد نمیزدم.
he is but a child
او کودکی بیش نیست.
● همین ...
I heard it but now
همین حالا شنیدم.
I bought it but last year
همین پارسال آن را خریدم.
● از سوی دیگر، به هرحال
he is a good man but he is my brother too
او مرد خوبی است و از سوی دیگر برادر من هم هست.
● ... که
not a man but felt it
مردی نبود که آن را احساس نکند.
● (خودمانی) کاملا، درست و حسابی
he did it, but good
آن عمل را خیلی خوب انجام داد.
* but for
اگر به خاطر ... نبود
but for you, I would be dead by now
اگر به خاطر تو نبود من تا حالا مرده بودم.
* but that
که
I have no doubt but that he'll come
شکی ندارم که او خواهد آمد.
* can not but
... چارهای ندارد جز ...
one cannot but admire him
آدم نمیتواند از تحسین او خودداری کند.
we couldn't help but surrender
چارهای جز تسلیم شدن نداشتیم.