butt (1)
معنی کامل و مثالها
/but/n., vt., vi.
● ته هر چیز، بخش پهن و کلفت هر چیز، کونه
a rifle butt
قنداق تفنگ، ته تفنگ
the butt end of a spear
ته نیزه
a cigarette butt
ته سیگار
the butt of a whip
دستهی شلاق
● (پشتهی خاک یا تودهی کاه که در پشت هدف تیراندازی قرار میدهند تا تیر فراتر نرود) تیرگیر، هدف، آماج، (جمع) محل نشانهگیری و تیراندازی
● گودال (شکارچیان در آن پنهان میشوند)
● آماج شوخی (یا مسخرگی یا انتقاد)
I didn't want to be the butt of their jokes
نمیخواستم هدف شوخی آنها بشوم.
● (خودمانی) کپل، ماتحت، کون
a kick in the butt
اردنگی