buttery (2)
معنی کامل و مثالها
/but´ǝrē/adj.
● کره مانند، دارای حالت یا طعم کره
this fruit has a buttery taste
این میوه مزهی کره مانندی دارد.
● کرهدار، کرهی مالیده، دارای کرهی زیاد
a buttery cake
کیک پرکره
● تملقآمیز، چرب زبان، ستایشآمیز، چرب و نرم
he and his buttery style
او و سبک تملقآمیزش