دیکشنری فارسی

buttery (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/but´ǝrē/adj.

● کره مانند، دارای حالت یا طعم کره

this fruit has a buttery taste

این میوه مزه‌ی کره مانندی دارد.

● کره‌دار، کره‌ی مالیده، دارای کره‌ی زیاد

a buttery cake

کیک پرکره

● تملق‌آمیز، چرب زبان، ستایش‌آمیز، چرب و نرم

he and his buttery style

او و سبک تملق‌آمیزش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن