by implication معنی فارسی بطور ضمني ضمنا واژههای دیگر با معنی «بطور ضمني» impliedly بطور ضمني، ضمنا، چنانکه ضمنا مفهوم شود tacitly بطور مقدر يا مفهوم يا ضمني implied ضمناً مفهوم، مفهوم بطور ضمني، مقدر implicitly ضمناً، بطور ضمني يا اشاره شده implicitness ضمني بودن، دلالت ضمني، اشاره ضمني