by way of معنی فارسی ازراه منباب برسبيل بطريق بعنوان بجاي واژههای دیگر با معنی «ازراه» heritably ازراه ارث، باداشتن حق ميراث hereditarily ازراه ارث، بطريق موروثي parabolically ازراه مثل، بطريق تمثيل algebraically ازراه جبر interrogatively ازراه پرسش، بشکل پرسش، بطور پرسش gymnastically ازراه ورزش، ازلحاظ ورزش demonstratively ازراه اثبات، با اقامه دليل، ازراه نشان دادن pervertible ازراه در رو، گمراه شدني، کج راه کردني illicitly ازراه قاچاق، بطور قاچاق، بطور ممنوع elliptically ازراه ايجاز، بطورکوتاه، بشکل بيضي