cab (1)
معنی کامل و مثالها
/kab/n., vi
● تاکسی ( taxicab هم میگویند)
he called a cab
او تاکسی صدا زد.
● درشکه، کالسکهی کرایهای
● (کامیون و تراکتور و لوکوموتیو و غیره) اتاقک راننده
● (عامیانه) تاکسی گرفتن، با تاکسی رفتن
● رانندگی تاکسی کردن، تاکسیرانی کردن
he cabs for a living
او برای امرار معاش تاکسیرانی میکند.