cable core UKkeiblkɔːr معنی فارسی سيم کابل واژههای دیگر با معنی «سيم کابل» tiers of cable سيم کابل حلقه شده net cord کابل يا سيم بالاي تور واليبال ignition cable کابل احتراق، سيم سيستم جرقه زني microphone cable کابل ميکروفن، سيم ميکروفن caoxial cable کابل کواکسيال، سيم هم مرکز grid lead کابل شبکه، سيم شبکه