دیکشنری فارسی

caddie

معنی فارسی

دانش اموز دانشکده افسري ، پسر کهتر ،

پيشخدمت ، پيشخدمتي کردن ، پادوي کردن

حامل وسايل بازيگر

معنی کامل و مثال‌ها

/kad´ē/n., vi.

● (در اصل) پسر بچه‌ی پادو، خبررسان، نامه رسان

● (در بازی گلف) وردست بازیکن (که وسایل بازی را حمل می‌کند)، کدی

● به عنوان وردست عمل کردن، کدی شدن

he used to caddie for Arnold Palmer for several years

چندین سال برای آرنولد پالمر کدی‌گری می‌کرد.

● ارابه‌ی کوچک و دوچرخه که کیسه‌ی محتوی ابزار گلف را در آن قرار می‌دهند

تعریف انگلیسی

verb
  1. an attendant who carries the golf clubs for a player
  2. act as a caddie and carry clubs for a player “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن