cadi معنی فارسی قاضي معنی کامل و مثالها /kä´dē, kā´-/n.● (از ریشهی عربی) قاضی، کلانتر (دربرخی کشورهای اسلامی) واژههای دیگر با معنی «قاضي» recusatio judicis رد قاضي holy joe قاضي عسکر، کشيش دهکده . examing magistrate قاضي تحقيق، بازپرس، مستنطق cj مخفف: قاضي کل، رئيس دادگاه عالي فدرال coram judice در حضور قاضي اصاع county magestrate قاضي دادگاه استان cameral وابسته به اتاق کار قاضي، وابسته به تالار مجلس يا هيئت مقننه، ديواني king's counsel (انگليس) قاضي دادگاه پادشاه . kadi or kadee قاضي (درميان عرب وترک وايراني) bench warrant حکم دادگاه يا قاضي عليه شخص گناهکار.