دیکشنری فارسی

cagey or cagy

معنی کامل و مثال‌ها

/kā´jē/adj.

● محیل، حقه‌باز، آب زیرکاه، ناقلا، مکار

even though he was very cagey, he was finally caught by the police

با وجود آن که خیلی ناقلا بود بالاخره به چنگ پلیس افتاد.

● زیرک و محتاط

he answered the judge cagily

با زیرکی و احتیاط به پرسش‌های قاضی جواب می‌داد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن