cagey or cagy
معنی کامل و مثالها
/kā´jē/adj.
● محیل، حقهباز، آب زیرکاه، ناقلا، مکار
even though he was very cagey, he was finally caught by the police
با وجود آن که خیلی ناقلا بود بالاخره به چنگ پلیس افتاد.
● زیرک و محتاط
he answered the judge cagily
با زیرکی و احتیاط به پرسشهای قاضی جواب میداد.