cake
معنی فارسی
کلوچه يا کماج تخم مرغي ، کيک ، قالب ، بهم چسبيدن
معنی کامل و مثالها
/kāk/n., vt., vi.
● (شیرینی پزی) کیک
Sherry baked a cake for my birthday
شری کیکی برای تولد من پخت.
● (چونه یا تودهای از خمیر یا سیبزمینی کوفته و غیره که طبخ یا سرخ شود) شامی، نواله، کنجاله
fish cakes
شامی ماهی
● (صابون و یخ و کره و غیره) قالب، کلوچه
a cake of soap
یک قالب صابون
● (هر چیزی که سفت شده یا بسته شده باشد مثل گل یا خون)، کبره، پوسته، لخته، دلمه، قشر
his shoes were covered with cakes of mud
لایههایی از گل کفشهایش را پوشانده بود.
● کبره بستن، پوسته بستن (مثل گل و لای)، دلمه بستن (مثل خون)
blood had caked in his hair
خون در موهای سرش خشکیده بود.
his bare feet were caked with dirt and mud
چرک و گل بر پاهای برهنهاش کبره بسته بود.
* a piece of cake
(خودمانی) راحت و آسان، مثل آب خوردن
writing the essay was a piece of cake
نوشتن مقاله اصلا کاری نداشت (مثل آب خوردن بود).
* cake mix
آرد و سایر محتویات کیک که از پیش تهیه و در بسته به فروش میرسد
* cake tin
1- قالب کیکپزی 2- قوطی برای نگهداری کیک، ظرف کیک
* selling like hot cakes
بسیار مرغوب، دارای فروش خوب (یا بازارگرم)
* take the cake
(خودمانی)پیشی جستن، سبقت گرفتن، جایزه بردن
* you can't have your cake and eat it too
نمیتوان خدا و خرما را با هم خواست
ریشه و کاربرد
ریشه
From Middle English 'kake', from Old Norse 'kaka'.
مثال
- She baked a delicious chocolate cake for her birthday.
- The wedding cake was beautifully decorated with flowers.
- Would you like a slice of cake?
ترکیبهای رایج
Bake a cake Eat cake Cut the cake Cake decorating
تعریف انگلیسی
- a block of solid substance (such as soap or wax) “a bar of chocolate”
- small flat mass of chopped food
- baked goods made from or based on a mixture of flour, sugar, eggs, and fat “Dirt had coated her face” “Verb Frames:” “Something ----s something”
مترادفها
verb neuter
Harden, solidify, concrete, become firm or solid.