دیکشنری فارسی

calender (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kal´ǝn dǝr/n., vt.

● (نساجی) غلتک اطو، (در صاف کردن یا براق کردن پارچه و کاغذ و غیره) نورد، (فلز کاری) غلتک، دستگاه نورد

● (با دستگاه نورد) نورد کردن، غلتک زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن