calf (1)
معنی کامل و مثالها
/kaf, käf/n., pl.
● گوساله، بچه گاو، گوک
a one-year old calf
گوسالهی یکساله
● نوزاد برخی پستانداران مانند: فیل و نهنگ و اسب آبی و زرافه و گاومیش
a whale calf
وال بچه، بچه نهنگ
● (قطعهی بزرگی از یخ که از کوه شناور یخ یا از یخرود جدا شده باشد) یخ صخره
● چرم گوساله، تیماج، پوست گوساله (calfskin هم میگویند)
● (عامیانه) جوان نادان یا کم تجربه یا ناشی
* kill the fatted calf
سور دادن، (به عنوان یادبود یا خوشامد) مهمانی دادن