دیکشنری فارسی

calk (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kôk/n., vt.

● (نعل اسب و الاغ و غیره) لبه‌ی برگشته‌ی دو سر نعل (برای جلوگیری از لیز خوردن)، نعل میخک‌دار (که به تخت کفش می‌کوبند)

● (نعل) لبه‌دار یا قلابه‌دار کردن، (کفش) صفحه‌ی فلزی کوبیدن بر

● (اسب) تصادفا با لبه‌ی نعل پای خود را زخمی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن