call bearing معنی فارسی بلبرينگ واژههای دیگر با معنی «بلبرينگ» support roller بلبرينگ، تکيه گاه، رينگ و طوقه دوار wheel bearing بلبرينگ چرخ roller path صفحه بلبرينگ، ريل دوار برجک توپ pilot bearing بلبرينگ کلاج، بلبرينگ لغزنده clutch pilot bearing بلبرينگ کلاچ، زغال کلاچ cross bearing بلبرينگ سوزني radial ball bearing بلبرينگ شعاعي spherical roller bearing بلبرينگ غلطکي rolamite بلبرينگ کم اصطکاک، رولاميت roller bearing ياطاقان غلطک دار، بلبرينگ غلطکي