camera
معنی فارسی
دوربين يا جعبه عکاسي
معنی کامل و مثالها
/kam´ǝr ǝ, kam´rǝ/n., pl.
● (در اصل) اتاق
● اتاق کار (به ویژه اتاق کار ویژهی قاضی)، دیوان
● دوربین عکاسی، دوربین (فیلمبرداری و تلویزیون و ویدیو)
● رجوع شود به: camera obscura
● (تلویزیون) بخشی از دستگاه فرستنده که مشتمل است بر یک عدسی و یک لامپ اشعهی کاتودیک که دارای صفحهای میباشد (و تصویر بر آن افکنده میشود تا به امواج الکتریکی تبدیل گردد)
* camera base
پایهی دوربین
* camera box (or camera body)
جعبه یا بدنهی دوربین
* camera buckle
تاب خوردن فیلم در دوربین
* camera car
خودرو دوربیندار
* camera coverage
میدان پوشش دوربین
* in camera
محرمانه، (بیشتر در مورد دادگاه یا مذاکرات) بدون حضور خبرنگار و عکاس و تماشاچی
* off camera
خارج از میدان پوشش دوربین، خارج از فیلم یا تلویزیون
* on camera
در داخل میدان پوشش دوربین، در فیلم، در تلویزیون
some politicians say one thing when they are on T.V. camera and quite another when they are off camera
برخی از سیاستمداران هنگامی که مقابل دوربین تلویزیون هستند یک حرف و وقتی که دور از آن هستند حرف کاملا متفاوتی میزنند.
تعریف انگلیسی
- equipment for taking photographs (usually consisting of a lightproof box with a lens at one end and light-sensitive film at the other)
- television equipment consisting of a lens system that focuses an image on a photosensitive mosaic that is scanned by an electron beam