دیکشنری فارسی

campsite

UKkæmpsit US'kæmp'saıts

معنی فارسی

محل مناسب اردو محل اردو

معنی کامل و مثال‌ها

/kamp´sīt´/n.

● محوطه‌ی اردوگاه یا خیمه‌سرا، مقر اردوگاه موقت

● پارک (مجهز به آب و مستراح و آتشگاه برای پخت و پز و جا برای چادر زدن یا بیتوته)

ریشه و کاربرد

ریشه

From camp +‎ site.

مثال

  • We found a beautiful campsite by the lake.
  • The campsite was fully booked for the weekend.
  • The campsite offers stunning views of the surrounding mountains.

ترکیب‌های رایج

Beautiful campsite Remote campsite Secluded campsite Campsite facilities

تعریف انگلیسی

noun
  1. a site where people on holiday can pitch a tent

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن