دیکشنری فارسی

can (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kan/n., vt.

● قوطی، جعبه‌ی حلبی، ظرف حلبی (در انگلیس tin هم می‌گویند)

a can of sardines

یک قوطی ساردین

a can of beer

یک قوطی آبجو

● به اندازه‌ی یک قوطی

● ظرف فلزی دردار، حلب، حلبی، پیت، سطل دردار

she took the tea out of the package and put it in a can

چای را از بسته درآورد و در قوطی ریخت.

a can of shoe polish

قوطی واکس

a can of vegetable oil

یک حلب روغن گیاهی

a milk can

ظرف شیر

a garbage can

سطل خاکروبه

a can of motor oil

یک قوطی روغن ماشین

● (امریکا - خودمانی) زندان، هلفدان

he spent five years in the can

او پنج سال زندان بود.

● کپل

● مستراح فرنگی

● ناوشکن

● در قوطی کردن، شیشه کردن (مربا یا ترشی و غیره)، کنسرو کردن

my mother used to can tomatoes every summer

هر تابستان مادرم گوجه‌فرنگی در قوطی می‌کرد.

fresh or canned green bean?

لوبیا سبز تازه یا لوبیا سبز کنسروی‌؟

● (خودمانی) اخراج کردن، موقوف کردن، جلوگیری کردن

this teacher had been canned two years ago

این معلم را دو سال پیش بیرون کرده بودند.

let's can the laughter!

خنده موقوف‌!

● (نوار صوتی و غیره) ضبط کردن

* carry the can

(انگلیس - خودمانی) تقصیر را به عهده گرفتن

* in the can

(خودمانی) 1- تمام، کامل 2- ضبط یا فیلمبرداری شده ولی هنوز به بازار نیامده

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن