cancellation
UKkænsəleiʃən
US'kænsə'leıʃən
معنی فارسی
الغاء فسخ حذف انداختن قلم خوردگي
معنی کامل و مثالها
/kan´sǝ lā´shǝn/n.
● فسخ، ابطال، الغا، واداد، وادادگی
the cancellation of Michael Jackson's program
به هم خوردن برنامه مایکل جکسون
● هر چیز به هم خورده (یا: موقوف شده)، واداده، واداد شده، فسخ شده، باطل شده
● نشان واداد یا وادادگی، علامت ابطال یا باطلشدگی، مهر باطلساز (مثلا روی تمبر) (cancelation هم مینویسند)
● (ریاضی) اسقاط (قاعده)، حذف، تحویل، کسر، افکنش
cancellation law
قانون حذف، قانون افکنش
تعریف انگلیسی
noun
- the act of cancelling; calling off some arrangement
- the speech act of revoking or annulling or making void