دیکشنری فارسی

candle

UKkændl US'kændəl

معنی فارسی

شمع ، پيش روشنايي واداشتن (تخم مرغ)

معنی کامل و مثال‌ها

/kan´dǝl/n., vt.

شمع، سپندار

she blew out the candle and went to sleep

شمع را با فوت خاموش کرد و به خواب رفت.

هر چیز که از نظر شکل و کاربرد مثل شمع باشد

رجوع شود به: candela

(مرغداری) تخم مرغ را در مقابل نور چراغ (از نظر تازگی یا باروری) بازبین و امتحان کردن

* burn the candle at both ends

بیش از حد کار و تقلا کردن (به طوری که به سلامتی و پویایی گزند بزند)

* not hold a candle to

به خوبی چیز دیگری نبودن، به پای چیز دیگری نرسیدن، به گرد کسی نرسیدن

* (a game) not worth the candle

کاری که به زحمتش نمی‌ارزد

تعریف انگلیسی

verb
  1. stick of wax with a wick in the middle
  2. the basic unit of luminous intensity adopted under the Systeme International d'Unites; equal to 1/60 of the luminous intensity per square centimeter of a black body radiating at the temperature of 2,046 degrees Kelvin “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Taper, light.

واژه‌های دیگر با معنی «شمع»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن