دیکشنری فارسی

cannot

UKkænət USkæ'nɔt

معنی فارسی

نتوانستن قادر نبودن

معنی کامل و مثال‌ها

/kan´nät´, kan´ät´/

معادل است با: can not و can't

* cannot but

چاره‌ای ندارد جز آنکه، می‌بایستی، باید

a foreigner cannot but be impressed by the beauty of Esfahan mosques

یک نفر خارجی نمی‌تواند تحت تاثیر زیبایی مسجدهای اصفهان قرار نگیرد.

واژه‌های دیگر با معنی «نتوانستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن