دیکشنری فارسی

canon (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kan´ǝn/n.

● مجموعه‌ی قوانین کلیسا، قانون کلیسا، قانون شرع، شرعیات

● (نادر) قانون، مقررات، تصویب‌نامه

● اصل، معیار، سنجه، ملاک

the canons of good taste

معیارهای خوش سلیقگی

according to the canons of literary criticism

طبق اصول نقد ادبی

● بخش‌هایی از انجیل که (بنابر نظر برخی) توسط خداوند مستقیما الهام شده است، بخش‌هایی از انجیل که اصیل و مورد قبول تشخیص داده شده است

● آثار اصیل (در مقابل آثاری که به غلط به کسی نسبت داده شده)، کلیات، مجموعه‌ی آثار، آثار اساسی

it is not easy to determine Omar Khayyam's canon

تعیین آثار واقعی عمر خیام آسان نیست.

Sa'di's canon is more than a thousand pages

کلیات سعدی از هزار صفحه متجاوز است.

the Victorian canon

آثار عمده‌ی دوره‌ی ویکتوریا

● (اغلب با C بزرگ) فهرست مقدسان کلیسای کاتولیک، بخش اصلی مراسم عشای ربانی

● (موسیقی) متداخل، همپوش، هم‌سوار

● حکم شرع، شرع

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن