دیکشنری فارسی

cant (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kant/n., vt., vi., adj.

● (در مورد ساختمان و غیره) زاویه‌ی خارجی، گوشه، کنج

● لبه‌ی شیب‌دار (مثلا آینه)، پخ، پخی، کژسانی، سطح مایل

● پخ کردن، (لبه‌ی چیزی را) تراش دادن

to cant off the edges

لبه‌های چیزی را پخ کردن

● تکان ناگهانی (که موجب کج شدن یا چرخش یا واژگونی شود) نوانیدن، یکه، وازنی، افکنش، انحنا

to give a beam a cant

تیر سقف را انحنا دادن

● چرخش یا کجی یا واژگونی (در اثر تکان ناگهانی)

● واژگون کردن، کج شدن یا کردن، یک‌وری کردن یا شدن، سرازیر کردن، شیب‌دار کردن

● جهاندن، جهیدن، افکندن

the canting deck of a destroyer

عرشه‌ی شیب‌دار یک ناوشکن

● شیب‌دار، یک‌وری، کج، کژ، کژسان

● انحنا دادن، به صورت گرده ماهی درآوردن

to cant a cask

بشکه را به صورت منحنی درآوردن

● پشت و رو کردن، چپه کردن یا شدن، زیر و رو کردن

to cant over a net

تور ماهیگیری را پشت و رو کردن

the ship canted over

کشتی چپه شد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن