cant (2)
معنی کامل و مثالها
/kant/n., vt., vi., adj.
● (در مورد ساختمان و غیره) زاویهی خارجی، گوشه، کنج
● لبهی شیبدار (مثلا آینه)، پخ، پخی، کژسانی، سطح مایل
● پخ کردن، (لبهی چیزی را) تراش دادن
to cant off the edges
لبههای چیزی را پخ کردن
● تکان ناگهانی (که موجب کج شدن یا چرخش یا واژگونی شود) نوانیدن، یکه، وازنی، افکنش، انحنا
to give a beam a cant
تیر سقف را انحنا دادن
● چرخش یا کجی یا واژگونی (در اثر تکان ناگهانی)
● واژگون کردن، کج شدن یا کردن، یکوری کردن یا شدن، سرازیر کردن، شیبدار کردن
● جهاندن، جهیدن، افکندن
the canting deck of a destroyer
عرشهی شیبدار یک ناوشکن
● شیبدار، یکوری، کج، کژ، کژسان
● انحنا دادن، به صورت گرده ماهی درآوردن
to cant a cask
بشکه را به صورت منحنی درآوردن
● پشت و رو کردن، چپه کردن یا شدن، زیر و رو کردن
to cant over a net
تور ماهیگیری را پشت و رو کردن
the ship canted over
کشتی چپه شد.