دیکشنری فارسی

caper (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/kā´pǝr/vi., n.

● جست و خیز، رقص و شادی، شادیانه، جست و خیز کردن، ورجه وورجه کردن، چموشگری کردن، بازیگوشی کردن، شادی و پایکوبی کردن

the little girls capered toward home

دختر بچه‌ها بازی کنان روانه‌ی منزل شدند.

● مسخره بازی، شیطنت، شوخی تند و بدنی

● (امریکا - خودمانی) بزهکاری شیرین‌کارانه (به ویژه دزدی)، از دست در رفتن

their capers also included armed robbery and picking pockets

بزهکاری آنها شامل سرقت مسلحانه و جیب‌بری هم شد.

* and all that caper

(انگلیس) و همه‌ی آن مزخرفات

I don't like to send letters, backbite, and all that caper

از نامه‌پرانی، بدگویی و این قبیل مزخرفات خوشم نمی‌آید.

* cut a caper (or capers)

جست و خیز کردن، شادی و پایکوبی کردن، شیطنت کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن