دیکشنری فارسی

carbonate

UKkɑːbəneit US'kɑ:bə'neıt

معنی فارسی

نمک اسيد کربونيک تبديل بزغال کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/kär´bǝ nit/n., vt.

● (شیمی - ملح اسید کربنیک حاوی بنیان منفی و دوظرفیتی CO3) کربنات

● استر این اسید

● (مهجور) سوزاندن و تبدیل به کربن کردن، زغالش کردن، کربنیزه کردن

● (در مورد برخی آشامیدنی‌ها) دی‌اکسید کربن زدن به، گاز دار کردن، تبدیل به کربنات کردن، دارای گاز کربنیک کردن

carbonated soft drinks

نوشیدنی‌های غیرالکلی گازدار

تعریف انگلیسی

verb
  1. a salt or ester of carbonic acid (containing the anion CO3)
  2. turn into a carbonate “Something ----s something”
  3. treat with carbon dioxide “Carbonated soft drinks” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن