carbonate
UKkɑːbəneit
US'kɑ:bə'neıt
معنی فارسی
نمک اسيد کربونيک تبديل بزغال کردن
معنی کامل و مثالها
/kär´bǝ nit/n., vt.
● (شیمی - ملح اسید کربنیک حاوی بنیان منفی و دوظرفیتی CO3) کربنات
● استر این اسید
● (مهجور) سوزاندن و تبدیل به کربن کردن، زغالش کردن، کربنیزه کردن
● (در مورد برخی آشامیدنیها) دیاکسید کربن زدن به، گاز دار کردن، تبدیل به کربنات کردن، دارای گاز کربنیک کردن
carbonated soft drinks
نوشیدنیهای غیرالکلی گازدار
تعریف انگلیسی
verb
- a salt or ester of carbonic acid (containing the anion CO3)
- turn into a carbonate “Something ----s something”
- treat with carbon dioxide “Carbonated soft drinks” “Somebody ----s something”