دیکشنری فارسی

carbonation

UKkɑːbəneiʃən

معنی فارسی

عمل اميختن با بصورت کربنات (درامدن).

معنی کامل و مثال‌ها

/kär´bǝ nā´shǝn/n.

● (در ساختن آشامیدنی‌های گازدار) دی‌اکسید کربن زدن به، گازدار کردن (carbonatation هم می‌گویند)

● (از راه ته‌نشین سازی با دی اکسید کربن) آهک چیزی را گرفتن (به ویژه در پالایش شکر)

● زغالش

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'carbonatus', meaning 'carbonated'.

مثال

  • Carbonation gives soda its fizz.
  • The carbonation process is used in the beverage industry.
  • Too much carbonation can make a drink overly fizzy.

ترکیب‌های رایج

Carbonation process Level of carbonation Carbonation in beverages

تعریف انگلیسی

noun
  1. saturation with carbon dioxide (as soda water)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن