cardinally UKkɑːdinɑːliː معنی فارسی اصلا اساسا واژههای دیگر با معنی «اصلا» materially اصلا، اساسا، بطور کلي essentially اصلا، دراصل، ذاتا why on earth اصلا چرا amendable قابل اصلا ح، اصلاح پذير airball پرتاب خطا (که اصلا به تخته برخورد نکند) nankeen يکجور پارچه نخي که اصلا بايد ازپنبه اي که رنگ، طبيعي آن زرداست بافته شود fundamentally اساسا، اصلا shutout چند به هيچ از تيم مقابل يا حريف بردن، مسابقه اي که در آن يک طرف اصلا امتياز، نميآورد land plaster گج، صخره گچي ظريفي که بعنوان کود براي اصلا، ح خاک بکار ميرود. mainly بيشتر، اساسا، اصلا