دیکشنری فارسی

cargo

UKkɑːgou US'kɑ:'gəu

معنی فارسی

بار (کشتي)

معنی کامل و مثال‌ها

/kär´gō/n., pl.

● محموله، بار (به ویژه بار کشتی و هواپیما و ترن و کامیون)، فرسته

the boat's cargo consisted of wool and wheat

بار کشتی عبارت بود از پشم و گندم.

a cargo plane

هواپیمای باری

تعریف انگلیسی

noun
  1. goods carried by a large vehicle

مترادف‌ها

noun
Lading, freight, load, burden or burthen.

واژه‌های دیگر با معنی «بار (کشتي)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن