دیکشنری فارسی

caricature

UKkærikətʃeər US'kerəkətʃə

معنی فارسی

تصوير مسخره آميز ، نمايش اغراق آميز از شکلي

معنی کامل و مثال‌ها

/kar´i kǝ chǝr/n., vt.

کاریکاتور (تقلید غلو آمیز شکل یا سبک نگارش و غیره)

they even printed a caricature of the British Queen

آنها حتی کاریکاتور ملکه‌ی انگلیس را هم چاپ کردند.

کاریکاتور درست کردن، کاریکاتور کشیدن

هنر کاریکاتور سازی

تقلید، ادا

مترادف‌ها

I. noun
Travesty, parody, farce, burlesque, ludicrous representation, take off (colloq.).
II. verb active
Burlesque, travesty, parody, take off (colloq.).

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن