دیکشنری فارسی

cartwheel

UKkɑːtwiːl

معنی فارسی

چرخ فلک (ژيمناستيک)

معنی کامل و مثال‌ها

/kärt´hwēl´/n., vi.

● (مثل چرخ یا فرفره) دور خود چرخیدن، (به ترتیب روی دست‌ها و پاها و از پهلو نه‌از جلو یا عقب) چرخ زدن، کله معلق زدن

● چرخ گاری

● چرخ‌زنی، کله معلق، چرخش

● (امریکا - خودمانی) سکه‌ی درشت (به ویژه یک دلاری نقره)

تعریف انگلیسی

verb
  1. a wheel that has wooden spokes and a metal rim
  2. acrobatic revolutions with the body turned sideways and the arms and legs outstretched like the spokes of a wheel
  3. a dollar made of silver
  4. do cartwheels: perform an acrobatic movement using both hands and feet “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «چرخ فلک (ژيمناستيک)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن