case (1)
معنی کامل و مثالها
/kās/n., vt.
● مورد، نمونه، شان، باره، سرگذشت، حالت، وضع، وضعیت
all cases of bribery will be investigated
کلیهی موارد رشوه خواری مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
we saw numerous cases of carelessness with our own eyes
ما موارد عدیدی از بیدقتی را به چشم خود دیدیم.
a case of the common cold
نمونهای از سرماخوردگی معمولی
ten cases of pneumonia
ده مورد (بیماری) سینهپهلو
we make motors that work as well as , and in some cases better than, foreign motors
ما موتورهایی میسازیم که به خوبی و در مواردی بهتر از موتورهای خارجی کار میکنند.
the teacher discussed the student's case with his parents
معلم وضع شاگرد را با والدینش در میان گذاشت.
● مراجع، مشتری، شخص مورد بررسی
one of Dr. Kashani's new cases
یکی از مراجعین (یا بیماران) جدید دکتر کاشانی
● (در دادگاه و غیره) دعوی، ادعا، ادعا نامه، شکایت قانونی، قضیه، موضوع، مدارک یا شواهد قانع کننده، ادعا یا تعقیب قانونی
the case of the defendant
دعوی خوانده (یا مدعی علیه)
the case of the missing diamonds
قضیهی الماسهای گمشده
he has no case
ادعای او بی مورد است.
the court dealt with five cases of armed robbery
دادگاه به پنج پرونده (مورد) سرقت مسلحانه رسیدگی کرد.
● (امریکا- عامیانه) آدم عجیب و غریب، شخص غیر عادی
● (امریکا - عامیانه) عشق زودگذر، دل ربودگی
● (دستور زبان) حالت
the accusative case
حالت مفعولی، حالت رایی
the possessive case
حالت ملکی، وجه ملکی
● (خودمانی) تحت نظر گرفتن (به ویژه به منظور سرقت)
the burglars had been casing his house for a few nights before the robbery
دزدان از چند شب پیش از سرقت خانهی او را میپاییدند.
* a case in point
موضوع مورد نظر، به ویژه، مثال خوب
the recent elections are a good case in point
انتخابات اخیر مثال خوبی است (از آنچه که قبلا ذکر شده).
* as the case may be (or whatever the case may be)
در هر صورت، در هر حال، به هر وجه
* case analysis
(روان شناسی) سرگذشت کاوی، تحلیل وضع
* case history
(روان شناسی و غیره) سرگذشت، پژوهه، سابقهی پرونده، خلاصه پرونده، سوابق، شرححال
* case study
مطالعهی موردی، سرگذشت پژوهی، مورد پژوهی، پرونده پژوهی
* get on (or off) someone's case
(خودمانی) در کار دیگری دخالت کردن (یا نکردن)
hey kids, get off his case!
بچهها - کاری به کار او نداشته باشید!
* in any case
به هرحال، در هر صورت، هرچه که باشد
in any case,he is my brother
هرچه باشد او برادر من است.
* in case
اگر، مبادا، چنانچه
in case he asks, tell him we don't have a car
اگر پرسید بگو ماشین نداریم.
* in case of
در صورت، اگر، در صورتی که
in case of a fire, call this number
در صورت آتشسوزی به این شماره تلفن بزن.
* in that case
در آن صورت، در آن مورد، در آن حالت
he has no money? in that case he must vacate the house immediately!
او پول ندارد؟ در آن صورت باید خانه را فورا تخلیه کند!
* make a case (or make out a case)
قویا استدلال کردن، دلیل و برهان آوردن
they made out a case for a reduction in atomic armaments
آنان در جانبداری از کاهش تسلیحات اتمی استدلال کردند.
* make one's case
با دلیل و برهان ثابت کردن، به سود خود استدلال کردن