دیکشنری فارسی

case (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/kās/n., vt.

● دان، گنجانه، جعبه، صندوق، صندوقه، پوشش، پوشینه، نیام، غلاف، پوشه، حقه، جلد، محفظه، قفسه، روکش، رویه

suitcase

چمدان، جامه‌دان

a case of wine usually contains twelve bottles

یک صندوق شراب معمولا حاوی دوازه بطری است.

pillowcase

روکش متکا، روبالشی

she put the scissors in a leather case

قیچی را در جلد (یا غلاف) چرمی گذاشت.

a glass case

محفظه‌ی شیشه‌ای، ویترین

a bookcase

قفسه‌ی کتاب

a seedcase

پوشش یا نیام دانه‌ی گیاه

● جفت، دوتا، دست

a case of pistols

یک جفت هفت تیر

a watchcase

جلد ساعت

● قاب، چارچوب

a window case

قاب پنجره

● (چاپ) گاس، گاسه، گارسه

● در گنجانه (یا جعبه یا روکش و غیره) گذاشتن، پوشاندن، در خود جادادن، جلد کردن، روکش کردن

to case a brick wall with stone

دیوار آجری را با سنگ روکش کردن

● پوسته، پوست، غلاف

● کیف

● (فشنگ) پوکه، جلد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن