cash (1)
معنی کامل و مثالها
/kash/n., vt., adj.
● پول نقد، تنخواه، نقدینه، پول
I will pay part of the money for it in cash and the rest by installment
مقداری از پول آن را نقد و بقیه را قسطی میدهم.
we've run out of cash
پولمان تمام شده است.
● نقد کردن
to cash a check
چکی را نقد کردن
● نقدی
a cash sale
حراج نقدی
cash assets
داراییهای نقدی
* cash box
(انگلیس) گاوصندوق، صندوق آهنین
* cash flow
نقدینگی
* cash in
1- تبدیل به پول نقد کردن، نقد کردن 2- (خودمانی) مردن
* cash in on
بهره گیری کردن از، سود بردن از